روز دوشنبه مورخ 1392/03/13 ششمین جلسه از پنجاه و یکم  سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی آکادمی روزهای دوشنبه با استادی آقای عباس امیر معافی و نگهبانی آقای سامان و دبیری آقا محسن با دستور جلسه "  در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره، من چه کرده ام " برگزار گردید، در ضمن جشن " اولین سال رهایی آقای قاسم " را  با شور فراوان جشن گرفتیم.

سخنان استاد :


خدا را شکر می کنم که دوباره در این جایگاه قرار گرفتم، من فکر می کنم که هر باری که این جایگاه را تجربه می کنم هر دفعه تازگی خودش را دارد، و خدا را شکر می کنم که خدا این فرصت را به من داد تا امروز در خدمت شما باشم، راجع به دستور جلسه من فکر می کنم که یکی از آن مهمترین اصولی است که هر بچه کنگره ای باید به آن نقطه برسد حالا چرا می گویم بچه کنگره ای چون بچه کنگره ای بودن خیلی کار سختی است و خیلی ها می آیند کنگره ولی شاید من عباس هنوز تبدیل به یک بچه کنگره ای نشده باشم و قدیم من می گفتم که اگر من دستم را بالا می گیرم و خود را به عنوان یک مسافر معرفی می کنم باید یک بار سنگینی را به دوش بکشم و باید توانایی حمل این بار را داشته باشم و آن جایگاه را باید درون خود بوجود بیاورم.

کنگره 60 از یک نقطه ای آغاز شد شاید هیچ کسی فکرش را نمی کرد و هنوز که هنوزه شما از این در بروید بیرون و از یک آدم بپرسید که یک شخصی مواد مصرف می کند باید چه کاری انجام داد و اولین چیزی که به فکرش می رسد این است که می برید یک جایی می بندیدش تا 3 روز باشد خوب می شود و یک مقدار غیرت می خواهد و یک مقدار اراده می خواهد و این تصوری است که شاید همه آدمها دارند و تصوری است که متاسفانه شکل گرفته در مورد اعتیاد و مصرف کننده و خیلی هم بد است.

کنگره 60 یعنی آقای مهندس دژاکام، یک حرکتی را آغاز کرد که شاید هنوز که هنوزه خود ما هم که به کنگره می آییم هنوز به بزرگی این کار آنجوری که باید برسیم نرسیده ایم و این یک حقیقت است چون اگر برسیم به آن نقطه ای که بفهمیم که این محل چه کاری را انجام می دهد دیکر تقدس اینجا شاید باور کردنی باشد و آدمهایی که وارد کنگره می شوند دیگر انسان خال به آنها نگاه نمی کنند، اگر کتاب آقای مهندس را خوانده باشید به این شکل آغاز شده است که سفرشان را توضیح می دهند و اتفاقاتی که برایشان افتاده است، خیلی ها در اوایل مخالفت می کردند و من یادم می آید آن اوایل که این اتفاقات می افتاد، مخصوصاً آن مقاله سم نزدایی و آنچه خانواده ها باید بدانند و یا راهکارهای مناسب اگر خانده باشید متوجه می شوید که در چه سالی نوشته شده است و در دانشکاه و بین آن همه پزشک این نظریه گفته شد و خیلی ها پذیرفتند و اگر تعدادی هم نپذیرفتند واقعاً از درون می دانستند که این موضوع درست است در مورد درمان اعتیاد و راجع مشکلاتی که یک مصرف کننده و خانواده اش با آن برخورد می کند، ولی در حال حاضر نزدیک به 40 شعبه داریم و چندین هزار آدم در این شعب هستند و این همان علم است که باعث شده چندین نفر به رهایی برسند و زندگیشان تغییر کند چه در قسمت جسمشان و چه در قسمت روان و چه در جهانبینی آنها و باید ببینم که من قبل از کنگره چگونه بودم و رفتارم چگونه بود و نمی توانیم بگوییم که درست می شد و خود به خود تغییر می کرد و نگاه همه ما وقتی که وارد کنگره می شویم نسبت به همه چیز تغییر می کند و این علم کنگره است که همر کدام از ما در رساندن این پیام و این حال خوب به کسانی که احتیاج دارند به این حال و کسانی که احتیاج دارن تا از این تاریکی بیرون بیایند هر کدام از ما یک وظیفه ای برای خودمان داریم یعنی در کنگره 60 نمی توان گفت که این آدم مهمتر است و آن یکی مهم نیست، اصلاً اینگونه نیست، وقتی راجع به علم کنگره صحبت می کنیم این که باید وظیفه خودمان را بدانیم، اول اینکه وقتی یک سفر اولی دوست دارد که به کسی کمک کند باید اول خودش به درمان برسد، چون تا زمانی که من مواد مصرف می کنم نمی توانم به یک مصرف کننده دیگر بگویم که تو هم بیا کنگره تا خوب بشوی من خودم هنوز مصرف می کنم و دوم اینکه جهانبینی که بچه های کنگره 60 بدست می آورند حتی بر روی آدمهای عادی هم تاثیر می گذارد، دیدید که چه مقدار مهم است و این می شود استحکام پایه های علمی کنگره و هر کدام از ما هر چقدر بهتر باشیم این پایه محکم تر می شود.


بخش دوم دستور جلسه که بحث پایه های مالی است، آقای مهندس همیشه می گوید که ما از هیچ کجایی پولی نمی گیریم و باید روی پای خودمان بایستیم و من راجع به این زیاد صحبت نمی کنم چون خودتان بهتر از هر کسی می دانید که یک آدم مصرف کننده روزی چه مقدار پول مصرف مواد می دهد، اگر من می آیم کنگره و به من کمک می شود و آن هزینه ای که برای تهیه مواد می دادم بخواهم که یک روزی یادم برود که من همچین پولی را برای مواد پرداخت می کردم و بخواهم بیایم روی ای صندلی بنشینم و بلند بشوم و بروم در موقعی که سبد چرخانده می شود و بگویم که یک شخص دیگری می اندازد و به من چه ربطی دارد، من هیچ موقع خوب نمی شوم و 100 سال هم به رهایی برسم خوب نشده ام و کسی به غیر از خودمان هم به ما کمک نمی کند و اگر زمینی خریده می شود و اگر خریدی هست و پول مخارج هر نمایندگی می باشد فقط از جیب خودمان خرج می شود پس این وظیفه من عباس است که به عنوان یک کنگره ای کاملاً این را قبول بکنم و اگر این گونه فگر بکنیم در نهایت به دستور جلسه بعد یعنی حال خوش می رسد و از اینکه وظیفه ات را انجام می دهی به عنوان یک انسان حال خوبی را تجربه می کنی و امیدوارم که این اتفاق برای همه عزیزان بیوفتد.

سخنان استاد در مورد قاسم عزیز :

قاسم روز اول آمد پیش من و با موهای بلند و قیافه خیلی خراب وشغلش صافکاری ماشین است، اصولاً آدمهایی که صافکار هستند می خواهند همه چیز را صاف کنند و فکر می کنند که همه چیز در زندگی باید صاف باشد و نگاه می کنند و یک خط کش می اندازند، تا حالا این حرف را به خودش نزده بودم و فکر نمی کردم که قاسم خوب بشود و این حرفم خیلی جدی است، اصلاً فکر نمی کردم که بتواند موادش را غط کند چه برسد به اینکه تولد 1 سال رهایی اش را بگیرد، یک موقعی خواست برای یک انسان آنقدر قوی است و آنقدر انگیزه درونش ایجاد می کند که هر چیزی که بشنود و خوشش نیاید و هر چیزی که ببیند و دوست نداشته باشد و هر درد و یا هر مشکلی باعث نمی شود که او چیزی را که بخواهد بدست بیاورد از دست بدهد، قاسم محل کارش سمت میدان آزادی است و در صافکار کار می کند و با موتور می آمد که به جلسه اش برسد و با آن همه مشکلات و زندگی که داشت و همیشه هم در سر کلاس هایش حاضر بود، اینکه قاسم نشسته است روی این صندلی و به این جایگاه رسیده است و یک سال به عنوان دبیر لژیون در قسمت شربت خدمت می کند و تمام بچه هایی که روی پروژه شربت هستند یک جورایی باید از قاسم قدردانی کنند و اینها را با چنگ و دندان نگاه داشت.

بعضی مواقع این سوال برای خود من است که چه می شود که بین 2 آدم همچین فرقهای بزرگی دیده می شود و یک نفر اصلاً مشکل مالی ندارد و احتیاج به پول ندارد و همه چیز برایش محیا است نمی تواند حرکت کند و یک نفر با تمامی مشکلات حالا اجتماعی و مالی یا هر چیز دیگر می دود برای یک حال خوب و می آید برای اینکه خدمت کند و امروز که قاسم این جایگاه را تجربه می کند واقعاً حقش است و به قاسم تبریک می گویم و به پسرش آقا علی تبریک می گویم و امیدوارم که پسر خوبی برای پدرش باشد و امیدوارم که در سالهای آینده قاسم هم کمک راهنما بشود.

پیام تولد آقا قاسم :

اعلام سفر آقا قاسم :

سلام دوستان قاسم هستم یک مسافر، 15 سال تخریب وارد کنگره شدم، 10 ماه سفر کردم و آنتی ایکس مصرفی ام تریاک بود، رشته ورزشی ام شنا، با راهنمایی آقای عباس امیرمعافی، رهایی از بند اعتیاد 16 ماه.

آرزوی آقا قاسم :

آرزو می کنم که به یمن این روز خدا کمک کند که هیچ مردی جلوی زن و بچه اش خجالت زده نشود.

صحبتهای آقا قاسم :

من هم خدا را شاکرم که این لیاقت را داد تا امروز این جایگاه را تجربه کنم، من تقریباً 1390.2.19 که به کنگره آمدم و آقای حسن غفوری زحمت کشید و من را مشاوره کرد تولد یکی از بچه های آقای زرکش بود و آقای غفوری به من گفت که اگر لیاقت داشته باشی و زحمت بکشی شما هم یک روز این جایگاه را تجربه می کنی و از خود خدا تشکر می کنم که آنقدر به من استقامت داد تا این روز قشنگ را تجربه کنم و بابت این روز اول از همه از آقای امیر معافی که خیلی اذیش کردم و خیلی زحمتش دادم عذر خواهی و تشکر می کنم و امیدوارم که بعد از این یک رهجوی خوبی باشم و بهتر از اینکه بودم و باز هم می گویم که آنقدر این جایگاه لذت بخش است که دوست دارم تمام عزیزانی که در کنگره هستند این جایگاه را تجربه کنند و از تمام برادر لژیونیهایم و آقا کوروش و آقا ناصر و سید حمید و آقای حوریه تشکر می کنم.


من شاید الان همه بگویید چرا من با علی پسرم اینجا هستم چون انسان یک بار به دنیا می آید و یک بار از دنیا می رود و یک بار هم عاشق می شود و این اعتیاد کسی را از من گرفت که عاشق او بودم و دوست داشتم اینجا نشسته بود و این لحظه را می دید، اما در یکی از وادی ها می گوید که در صبرش بی صبری کرد و رفت و همین الان مادر علی زنگ زد به علی تا ببیند که من الان این حال خوب را دارم یا ندارم و علی در جواب به او گفت که جایت خیلی خالی است و امیدوارم که در زندگی هایمان و آن شرایطی که در زندگی هایمان پیش می آید همیشه در صراط مستقیم قرار بگیریم که واقعاً لطمه ای به خودمان و خانواده مان نزنیم و در آخر هم امیدوارم که همه بچه ها این روز قشنگ را تجربه کنند و از تمامی کسانی که کمک کردند تا این مکان درست شود تا کسانی مانند من بیایند و به درمان برسند کمال تشکر را دارم.

صحبتهای علی آقا همسفر قاسم :

جا دارد که اینجا به پدرم تبریک بگویم و تبریک ویژه ای هم به آقای عباس امیرمعافی می گویم.
تعداد حاضرین در جلسه 360 نفر