جشن اولین سال رهایی آقایان کورش فریبرزی و احمد جعفری . . .
روز دوشنبه مورخ 1392/04/03 کارگاه آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی آکادمی روزهای دوشنبه با استادی آقای عباس امیر معافی و نگهبانی آقای حسن و دبیری آقا اردشیر با دستور جلسه " ظرفیت و مسئولیت (قبله گم کردن) " راس ساعت 16:40 برگزار گردید، در ضمن جشن " اولین سال رهایی آقایان کورش فریبرزی و احمد جعفری " را با شور فراوان جشن گرفتیم.

سخنان استاد:
امیدوارم که روز خوبی را پشت سر گذاشته باشید و تا موقع خواب هم خوب باشید، آقای مهندس در مورد دستور جلسه به طور کامل و جامع صحبت کردند، خیلی سخت است موقعی که استاد آدم در مورد موضوعی صحبت می کند و بعد نوبت شاگرد می شود که در مورد همان موضوع صحبت کند و من تجربیات شخصی خودم و آن چیزی را که در این چند ساله دیدم را برای شما بازگو می کنم.
فکر می کنم یکی از آن مهمترین لحظاتی که برای یک انسان می تواند شکل بگیرد، لحظه ای است که انسان ببیند که برای چه زندگی می کند و هدفش از زندگی چیست، و دنبال چه چیزی می باشد، من دیروز با یکی از بچه ها رفته بودم نمایندگی رشت و او در حال حاضر خدا را شکر وضع مالی اش خوب شده است و سرمایه خیلی زیادی را دارد و خانه خوب و ماشین خوب و کار خوبی دارد و در راه در حال گوش دادن CD مهندس بودیم، وقتی CD تمام شد گفت که ای کاش از خدا نمی خواستم که پول دار بشوم و گفت که در حال حاضر تمام زندگی ام این شده است که چه کاری بکنم که به این پول اضافه شود و تاریخی را به من گفت که در فلان تاریخ قبل از این که پولی را بدست بیاورم زندگی آرامی داشتم و در زندگی آرامش داشتم، حالا شما بروید این حرف را به یک آدمی که چیزی در زندگی ندارد بزنید و فکر نکنم که قبول بکند که به جایی برسد که خواسته ثروتمند شدن را داشته باشد اما زمانی که به آن ثروت برسد می بیند که آن چیزی نبوده که دنبالش می گشته، در یکی از نوشتارها یکی از استادان برای آقای مهندس چنین فرموده که تفکر، خیال ما انسانها همیشه آن چیزی نیست که می خواهیم و می بینیم بلکه درست آن چیزی است که نمی خواهیم و نمی بینیم.

من یک موقعی فکر نمی کردم که مثلاً در خانواده مسئولیت من چه چیزی است و دیگران که با من زندگی می کنند از من چه توقعی دارند و یک موقعی است که من دارم نقش یک پسر را بازی می کنم در خانواده و دیگران از من توقع دارند که من پسر آن خانواده باشم نه دشمن آن خانواده، یا نقش همسر خانواده را بازی می کنم و دیگران من را همراه خانواده می دانند و متاسفانه وقتی که درگیر مسائل روز مره می شویم خیلی از این ها را فراموش می کنیم و در کنگره هم دقیقاً این حالت وجود دارد و شما اگر CD آقای مهندس را گوش دهید دقیقاً متوجه می شوید که مسئولیت چیست و ظرفیت چیست و قبله گم کردن چیست.
مسافر سفر اولی باید یک مسافر سفر اولی باشد و در سفر اول نباید نقش یک سفر دومی را بازی کند چون اصلاً جایگاهش را ندارد و ظرفیتش را ندارد و نمی تواند از عهده آن تفکراتش بر بیاید و حالش خراب می شود و باید مسئول سفر اولش باشد یعنی چه؟ یعنی باید در قبال مسئولیتی که به گردن دارد پاسخگو باشد نسبت به کاری که انجام می دهد و یک سفر دومی به همین شکل و یک مرزبان به همین شکل و یک راهنما به همین شکل و هر شخصی که ما در سلسله مراتب در کنگره 60 داریم، هر کدام از ما باید در جایگاه خودمان باشیم تا بیشتر ئ بهتر آن جایگاه را بشناسیم و تجربه کنیم و امیدوارم که دوستان CD آقای مهندس را از نشریات تهیه بکنند و از اینکه در زندگی اگر به جایی می رسند اول ضعفش را پیدا کنند چه در کنگره و چه بیرون از کنگره و اگر زندگی دارند قدر زندگیشان را بدانند و اگر قدردان زندگی نباشند مثل آب خوردن زندگیشان را از دست می دهند و می تواند به جایی برسد که حسرت لحظات گذشته را بخورد و امیدوارم که این اتفاق برای شما رخ ندهد.

سخنان استاد در مورد کوروش عزیز:
کوروش فریبرزی روز اول که به کنگره آمده بود یک دستگاه به گردنش آویزان بود و من ازش پرسیدم که این چیست؟ گفت که دکتر بهم داده که باید ثانیه به ثانیه قلبم چک بشود و قلبم خوب کار نمی کند و من گفتم که چرا خوب کار نمی کند؟ گفت که چون 10 گرم تریاک می خورم و من گفتم که نوش جانت اصلاً ایرادی ندارد، کوروش با یک وضع وحشتناکی به کنگره آمد وقتی که می گویم وحشتناک چون خودش می داند و خانواده اش بهتر می دانند و ما شوخی نمی کنیم وقتی می گوییم 10 گرم تریاک در روز، چون این همان جریان ظرفیت می باشد و خوردن این حجم تریاک و زندگی کردن کار سختی است، چون این آدم را از روال عادی خارج می کند هیچ و شاید هم یک جورایی بلا سر آدم بیاورد و من این نکته ای که می گویم برای احمد هم صدق می کند و خصوصیت خوبی که کوروش داشت و دارد این است که هر چیزی که در کنگره 60 شنید، گفت؛ چشم، خیلی ها هستند می گویند چشم و می روند در حیاط هستند و دو تا از هم لژیونی هایشان را می بینند و می گویند، این راهنمای ما هم حالش خراب است، ببینید که آن چشم هم داریم که وقتی می گوید چشم آن را کاملاً اجرا می کند و چشمی هم داریم به این صورت که فقط می شنود و فراموش می کند و این دو نفر کاملاً در یک چهارچوب بودند.
به کوروش گفتم که هیچ ایرادی ندارد قلبت درد می کند فقط تو بیا و ذره ذره این مشکل اعتیاد را حل کن و قلب دردت هم درست می شود و این اتفاق افتاد برای کوروش، اوایل یک مقداری دیر می آمد و جلوی در حیاط بهش گفتم که اگر دیر بیایی حساب و کتابمان با هم جفت و جور نمی شود و به مشکل می خوریم و باید جلسه ات را زود بیایی و گفت چشم و آمد و خدارا شکر که امروز خیلی سالم و سرحال است و زندگی اش را می کند و خیلی خوشحال هستم که کوروش یکی از بچه های لژیون ما هست و این روز را به خودش و خانواده اش تبریک می گویم و این اتفاقاتی که برای کوروش افتاد تا به رهایی رسید همسرش خیلی در این رهایی تاثیر داشت و به عنوان یک همسفر همیشه در کنارش بود و دخترش گل نوش عزیز دختر گل کوروش از آن روز اول با پدرش آمد و همیشه حضور داشت و خدمتی که پنهانی انجام می دهد و کوروش از لحاظ مالی وظیفه ای که بر گردنش است را انجام می دهد و امیدوارم که همیشه موفق باشد.

سخنان استاد در مورد احمد عزیز:
احمد هم به همین شکل کوروش بود، احمد هم تخریبهای خاص خودش را داشت، خیلی جالب است که بچه هایی که به کنگره می آیند در مرحله نابود شدن هستند چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ مالی و موقعیت اجتماعی، و احمد داشت کارش را از دست میداد و مغازه اش را از دست میداد و خیلی اتفاقات دیگر و آن هم دقیقاً همان کاری که کوروش کرد و یک نقطه وسط حرفهای من اضافه نکرد و حرفهایم را هیچ موقع قطع نکرد و هر کاری که خواست انجام بدهد اول مشورت گرفت، با تمام سختی هایی که نمی توانم اینجا در مورد احمد بگویم ولی در کل احمد تلاشش را کرد و خوشحال هستم که توانست در امتحان کمک راهنمایی قبول شود و بهش تبریک می گویم و انشاالله تا چند وقت دیگر شال کمک راهنمایی اش را می گیرد و خیلی نکته بزرگی برای من بود که یک آدمی با این همه مشکلات و درگیری ها و مسائل بیرونی آمد و خدمت کرد و رها شد و به این جایگاه فعلی رسید و مزدش را احمد گرفت و مزد صبوری کردن را گرفت و به آن چیزی که خواست رسید و امیدوارم که در مراحل بالاتر زندگی ببینمش و لژیونش را تشکیل دهد، به دخترش تبریک می گویم و به همسرش تبریک می گویم و به خانم عزت راهنمای همسفر احمد تبریک می گویم، و امیدوارم که دوستان سفر اولی این جایگاه را تجربه کنند تا روزگار خوبی را داشته باشند.
پیام تولد آقا کوروش:

پیام تولد آقا احمد:

اعلام سفر آقا کوروش:
سلام دوستان کوروش هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی 10 گرم تریاک خوراکی، 21 ماه سفر اول به روش DST و با استادی آقای عباس امیر معافی، رهایی از بند اعتیاد: 16 ماه.

اعلام سفر آقا احمد:
سلام دوستان احمد هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی 3 گرم شیره خوراکی، 10 ماه سفر اول به روش DST و با استادی آقای عباس امیر معافی، داروی درمان اپیوم، رهایی از بند اعتیاد 14 ماه.

آرزوی آقا کوروش:
عباس آقا در تولد 7 سالگی اش یک آرزو کرد و من هم همان آرزو را دارم و آرزو می کنم که همه سلامت باشیم و قدر سلامتی خودمان را بدانیم و بتوانیم جایزه نوبل را در دستان آقای مهندس ببینیم.

آرزوی آقا احمد:
می گویند که باید آروز کنید و من خواسته دارم و اولیش این است که خداوند طول عمر زیادی را به آقای مهندس بدهد و همیشه سایه اش بالای سر ما باشد.

صحبتهای آقا کوروش:
من هر چه فکر می کنم می بینم که روزی که بدنیا آمدم در خانه چیزی به غیر از منقل و وافور و تریاک ندیدم، یعنی من پدرم مصرف کننده مواد بود و از سن 20 سالگی مصرف کرده و الان که 80 سالش است هنوز مصرف می کند و وقتی که من به سن جوانی و نوجوانی رسیدم و درس می خواندم کنجکاو شدم که ببینم که پدرم چه چیزی مصرف می کند و چه حالی به آدم دست می دهد و بیرون از خانه هم یکسری از دوستانم بودند و صحبت می کردیم که اگر این کار را بکنیم و آن کار را بکنیم اینگونه می شود و می شود بیشتر درس خواند و متاًسفانه در اوایل باورم نمی شد که بشود رها شد و من روزهای اول که مصرف می کردم به اندازه نیم گندم مصرفم بود و چیزی که اصلاً در دید نبود و در آخر که شد 10 گرم اصلاً خودم هم نفهمیدم که چرا اینگونه شد و کاملاً مانند یک مصرف کننده تمام شدم و در زندگی همه چیز داشتم و خانواده خوب و همسر خوب و پدر مادر و خاهر خوب داشتم ولی آن چیزی که باید داشتم را نداشتم و هیچ موقع نتوانستم خودم باشم و خیلی دوست داشتم که خودم باشم و بتوانم خودم یک تصمیمی برای یک مسئله بگیرم ولی نمی توانستم.

چون مواد بود که برایم تصمیم می گرفت و جا دارد اینجا از آقای عباس امیرمعافی استاد راهنمای عزیزم که یادم می آید که من در سفر اول با حال خرابی که داشتم ساعت 12 شب شده بود زنگ می زدم و می گفتم که قلبم گرفته و باید چکار بکنم و ایشان با روی باز جواب من را می داد و خیلی عباس آقا را اذیت کردم، عباس آقا از شما ممنون هستم بخاطر تمام زحمتهایی که برای من کشیدید و انشاالله بتوانم در امتحان کمک راهنمایی قبول شوم تا بتوانم دست چند نفر را بگیرم تا به درمان برسند و این آرزوی قلبی من می باشد، از خانم عزت تشکر می کنم، از آقای مهندس دژاکام تشکر می کنم، سرکار خانم آنی تشکر می کنم و از آقای امین دژاکام تشکر می کنم، از تمام برادر لژونی هایم تشکر می کنم و تمام دوستان کنگره 60 که امروز قبول زحمت کردند و در جشن ما شرکت کردند تشکر می کنم و از احمد آقا تشکر می کنم و تبریک می گویم این روز را و جا دارد در اینجا من عذرخواهی از یکی از موجودات قلبی زندگی ام بکنم و آن کسی نیست جز همسرم و من هیچ موقع نتوانستم این کار را بکنم و من موقعی که ازدواج کردم نیمه شعبان بود و 15 سال گذشت و باز به نیمه شعبان رسیدیم و تولد یکسال رهایی من شده و من عذرخواهی می کنم بابت اخلاق بدی که در خانه داشتم و بابت مسائلی که در خانه داشتم عذر می خواهم و شما من را تحمل کردی و همیشه سنگ صبور من بودی و صبر کردی و هیچ موقع در زندگی جوابی به من ندادی و همیشه یار و یاور من بودی و من اینجا بابت همه اینها از شما عذر می خواهم و از دختر گلم تشکر می کنم که همسفر خوبی برای من بود.
صحبتهای همسفر آقا کوروش:
همسر آقا کوروش؛ کوروش عزیز امروز تولدت است و خیلی از تو تشکر می کنم که با درمان رسیدن آرامش را به زندگی برگرداندی و لحظه های خوبی را برای ما در زندگی به وجود آوردی و تشکر می کنم از آقای امیرمعافی که خیلی زحمت برای ما کشیده و از راهنمای خوبم سرکار خانم آذر تشکر می کنم که بخاطر مسافرتی که رفته بودند نتوانستند تشریف بیاورند و تبریک می گویم به احمد آقا و خانواده محترمشان و از همه شما که تشریف آوردید تا در شادی ما شریک باشید تشکر می کنم.

دختر آقا کوروش؛ تولدت آغاز زیبایی هاست، هزاران گل یاس سفید تقدیمت می کنم، به پاس مهربانیهایت همیشه آرزوی موفقیتت را می کنم، سلام دوستان گل نوش هستم همسفر و در درجه اول از آقای مهندس و آقای معافی و خانم آذر و خانم عزت تشکر می کنم.
صحبتهای آقا احمد:
من واقعاً خیلی تخریب داشتم که شما مقداری از آنها را بیان کردید و از نظر درونی خیلی بهم ریخته بودم و شاید از نظر ظاهری زیاد تغیر نکرده بودم، من ساعت 11 می رفتم که بخوابم ولی 4 صبح بیدار بودم و اصلاً نمی دانستم که باید چکار بکنم و قبل از کنگره که اصلاً قابل گفتن نیست همه چیز حال خراب و تخریب بود ولی خوشحال هستم که آمدم کنگره و آن هم باعثش برنامه شروع خوب عباس آقا بود و 2 سال بود که در مغازه برنامه شروع خوب را نگاه می کردم و تصمیم گرفتم که مصرف موادم را درست بکنم و تقریباً یاد گرفته بودم از بچه هایی که در این برنامه شرکت می کردند و هر چه می گشتم و دنبال کنگره، پیدا نمی کردم تا یک روز جناب آقای مهندس در برنامه شروع خوب شرکت کردند و من سال 1381 من با کتاب آقای مهندس آشنا شدم و رفتم و موادم را نیز کم کردم ولی 6 ماه توانستم دوام بیاورم و وقتی که آقای مهندس در مورد کتاب 60 درجه زیر صفر صحبت کردند یاد کتاب افتادم و رفتم دوباره آن را تهیه کردم و آدرس کنگره 60 را پیدا کردم و وقتی آمدم کنگره اصلاً یادم نمی آید که چه کسی من را مشاوره کرد و خیلی خوشحال هستم که آمدم و در لژیون آقای عباس امیرمعافی نشستم.

و آن لحظه را هیچ موقع یادم نمی رود که عباس آقا از من پرسید که چه چیزی مصرف می کنی و من گفتم که 3 گرم شیره می خورم و وقتی به من گفت که نوش جانت هیچ موقع یادم نمی رود و بعد فهمیدم که اینجا جایی است که می توانم به درمان برسم و آمدم و با تمام وجودم حرف گوش کردم و خودم را سپردم به راهنما و روزهایی شد که من مغازه را بستم و به کنگره آمدم و من خیلی چیزها را از بزرگان کنگره یاد گرفتم که از هیچ جای دنیا نمی شود یاد گرفت و آمدم و تلاش کردم و خواسته ام این بود که برسم به درجه کمک راهنمایی و تلاشم را کردم و رسیدم، آقای امیرمعافی یک جمله ای را گفت و من هیچ موقع فراموش نمی کنم و فرمود که آدم در سفر اولش رها می شود و این جمله خیلی روی من اثر گذاشت و می گفتم که رها می شود یعنی چه؟ فرمودند که رها می شوید یعنی که از نظر فکری و درونی رها می شوید و اگر این اتفاق رخ دهد از موادمخدر هم رها می شوید و انشاالله که بتوانم به خواسته هایم برسم و بتوانم یک فرد خدمتگذار در کنگره 60 باشم.

صحبتهای خانم عزت راهنمای همسفر احمد آقا:
هر تولدی پیامی برای عزیزان تازه وارد دارد یعنی این آقایون توانستند عقاب درون خود را به پرواز در بیاورند و به آن جایگاهی که خواستند برسند تو عزیزی که امروز وارد کنگره 60 شدی هم می توانی و من همسفر هم همینطور می توانم روی ضدارزشهای خودم کار کنم در مقابل مسافرم نباشم بلکه در کنارش باشم و بال پروازی برایش باشم و این جشن را به آقا کوروش و احمد آقا تبریک می گویم و به استاد همه آقای مهندس تبریک می گویم و به خانم آنی تبریک می گویم و به آقای عباس امیرمعافی تبریک می گویم و به کوروش عزیز که واقعاً پسر خوبی است تبریک می گویم و امیدوارم که در زندگی در راستای کمک به دیگران تلاش کنید و برکتی باشید برای کنگره و پیام آوری باشید برای کسانی که در بیرون از کنگره در حال مصرف هستند، به همسر آقا کوروش و دختر گلشان تبریک می گویم و به پریای عزیزم که دختر خیلی خوبی است تبریک می گویم و این مدتی که در لژیون من بود همیشه حضور داشت و واقعاً آمد و من 100% مطمئن هستم که یک کمک خیلی خوبی است برای احمد آقا و هم جای مادر را گرفته و هم جای خواهر را برای احمد پر کرده است و امیدوارم که در زندگی موفق باشد.

صحبتهای همسفر احمد آقا:
اول تشکر می کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان و از خانم عزت و آقای امیرمعافی تشکر می کنم و تبریک می گویم به پدرم و آقای کوروش، من روز اولی که به کنگره آمدم در پارک طالقانی با آقای امیرمعافی صحبت می کردیم و حس می کردم که حال خودم از پدرم خراب تر بود و خیلی حال بدی داشتم و آقای امیرمعافی فرمودند که به کنگره بیایم و لژیون انتخاب کنم و آموزش بگیرم و من دقیقاً دوم دبیرستان فهمیدم که پدرم مصرف کننده است و تخریبش را اصلاً حس نکردم و هیچ کمبودی را برایم نگذاشت و بخاطر اینکه مصرف کننده بود هیچ موقع از ما نزد و حس نکردم و بعد از اینکه لژیون انتخاب کردم و وارد لژیون خانم عزت شدم و با آموزشهایی که گرفتم واقعاً به من کمک شد و باعث شد که روحم خیلی آرام بشود و یکی از بهترین خاطراتی که من در کنگره 60 دارم وارد شدم در گروه موسیقی بود که باعث شد من در کنار آقای امین دژاکام و خانم آنی باشم و خیلی آرامش داشت برای من و ساعتهای طولانی با اینها بودم و خیلی از حضورشان توانستم استفاده کنم و خیلی انرژی گرفتم و آموزشهایی که گرفتم باعث شده که خیلی بیشتر از قبل متوجه شدم و خیلی چیزها را در زندگی درک کردم و باعث شد که بیشتر از هم سن هایم بفهمم و خیلی خوشحال هستم که وارد کنگره 60 شدم، ممنون که به حرفهایم گوش کردید.





نگاهی متفاوت به بیماری اعتیاد